جایش سبز
چقدر کمبود پدرت را این روز ها حس میکنی
وقتی خیره میشوی به شیشه ی ماشینت.............
من هم احساس تو را میفهمم........ نه دروغ گفتم
من زحمت بکشم تو را نصفه کاره بفهمم خیلی کار کرده ام........
جای پدرت خالی
یه آرزوی محال.........
و شاید رها کردنش از یه استرس سخت.
*خدا لعنت کنه این امتحان ارشد رو که واسه خانواده ی ما زندگی نذاشته
البته من یکی که تکلیف ارشد وووووووووووو اینام با این طرز درس خوندنم معلومه ولی خدا به حمیده
رحم کنه و البته به ما بیشتر.
طوفان
از ۲ شنبه طوفان شد. گفتم تو خندیدی.
همه چیز به هم ریخت.. ....
راستی ما احمق بودن را هم ترک کردیم. چه بد شد. عالمی داشت برای خودش.
این روزها تو را کم دارم . ها . یادم نبود . احساست را برای خودت نگهدار. در جیب چپ مانتو ات.
کنارش شکلاتی بگذار یا شاید آدامسی که بجوی و بخندی و تف کنی بر هر چه احساس است.
گفتم که طوفان شد. من به تو دروغ نمیگویم. عصبی هم نیستم. دیدی طوفان شد .
ناهارت را بخور . شامت را هم . من همیشه دلواپسم که خسته شوی.
و چه بد که تو اینجا را نداری. تو آدرس هیچ جا را نداری.
از الان دلم برایت تنگ شده وای به حال خداتا ساعت دیگر یا خداتا روز دیگر یا خداتا سال دیگر.
راستی تو چرا هیج وقت باور نمیکنی؟ ها؟ گفتم که طوفان شد.
خیلی وقتا خیلی کارا رو نمیشه کرد ولی میشه اونا رو آرزو کرد.
خیلی وقتا خیلی جاها نمیشه رفت ولی میشه اونجا رو تجسم کرد
آرزویی بدجوری به دلم چنگ میزند این روز ها
حیف................ نه پای رفتن است و نه دل ماندن
یه پا و یک دل به امانت. برش میگردانم برایتان؟ ها ؟ سکوت علامت رضاست
ببین
ببین این اصلا رسمش نبود. چیزی نفهمیدم . یعنی حالیم نشد. نه اینکه بخوام بگم
که سالهای پیش چیزی میفهمیدم. نه............ منظورم این نیست. منظورم اینه که
امسال از همیشه نفهم تر بودم و همچنان نفهم باقی ماندم. فقط الغوث شبهای قدر ووووووو تیتراژ ماه
عسل بود که واسم موند. بقیه اش هم که میگذشت. همین. فقط میگذشت.
دیگه سفره ی افطار خونه عزیز جون صفا نداشت. افطار ها هر چی ناخن جیله که یه قطره اشک.....
نخیر فایده نداشت. بعد اون حمیده که میشست روبه روت ووووووووو مثل ابر بهار گریه میکردوووووووو
تو یه عالمه غصه میخوردی که یعنی خاک بر سر بی لیاقتت که یه قطره اشک حروم نکنی ها.........
این جای قضیه از همه بدتر بود. به خدا از همه اش درد ناک تر بود.
خلاصه این رسمش نبود.
رمضان هم رفت.
شاید سحری دگر. شاید افطاری دگر. شاید رمضانی دگر.شاید سال دگر . شاید با تو.............
این مطلب کوفت هم ندارد چه رسد به عنوان
گفتش: خودت رو واسه چیزهای الکی ناراحت نکن
گفتم: اوهوم............................ نگفته بودی تو یک " الکی " هستی.
یه خوشحالی در ساعت2و 8 دقیقه شب
برای مهرداد و مرجان
خوشحالم. در این اوضاع نا به سامانم برای هر دو شما خوشحالم.
برای مرجانی که همیشه برایم روحیه ی شاد بود .
و برای تو که همیشه نظراتت در کلاس داغترین و بی پرواترین بود.
خوشحالم . در این اوضاع نابه سامانم برای هر دو شما خوشحالم.
برای مرجانی که همیشه در کلاس از بی پروایی تو در ابراز نظراتت میترسید.
و برای تو که هیچ وقت نگاه نگرانش را ندیدی.
خوشحالم. بعد ار یه عالمه مدت تازه الان دوباره خوشحال شدم
چون شما به هم رسیدید.
خوشحالم. پیوندتان مبارک.
دیر گفتی .دلم میخواست اولین نفر از تبریک گویان بودم.
تبریک میگویم .
ما در احمق بودن با هم تفاهم داریم.
خودش خیلی است
خیلی ها این را هم ندارند.
برای بیست و پنجمین بار آتش بس را نگاه میکنم
جیغ زدم . به دنیا اومدم . عر زدم. دل درد شدم. بچه ی اول شدم . موش آزمایشگاهی شدم.
بازی کردم. کتک کاری کردم. قلدره محل شدم. سر به زیر نشدم . لپ گلی نشدم . خجالت نکشیدم.
قد کشیدم . بزرگ شدم. خانم شدم. پدره پدر و مادرم رو در آوردم تا به خواسته هام برسم. بزرگ شدم
آدم نشدم
داد زدم . خندیدم . رژیم گرفتم. زخم معده گرفتم . دندون درد شدم. از دانشگاه قبلی انصراف گرفتم.
بابام رو حرص دادم. آرزو هاش رو نقش بر آب کردم. مامانم رو ازقند سابیدن رو سرم ووووو مادر عروس
محروم کردم. لج کردم. حقوق خوندم. از دوریه راه غر زدم.
بزرگ شدم . آدم نشدم
چاخان کردم. لاف نزدم. شجاع شدم. بزدل نموندم. ریا کردم. کاهل نشدم . بزرگ شدم. آدم نشدم
نذر کردم . عمل نکردم. دعا کردم . ثواب نکردم. توبه کردم .رها نکردم . بزرگ شدم . آدم نشدم
تو رو خواستم . محبت نکردم. صدات کردم . نگات نکردم. صبر کردم . جفا نکردم . صبور شدم.
مغرور نشدم.عاشق شدم . فارغ نشدم. بزرگ شدم . آدم نشدم
۳۰ مردادم مبارک.
"فرانک" دختره ۲۰ ساله هم به دیار باقی شتافت. داغی بر دل
همه گذاشت.
تولدم رو به سکوت برد. حالی برای تبریک گفتنه فک و فامیل
نیست.
از تبریکات شما دوستان ممنونم
جهت اطلاع سارا باید بگم ۲۵ رو تموم کردم مثل خودت..........
ریاضیت ضعیفه هنوز بشر..................
بي هيچ جاي خالي
اين روزهاي سپيد و بي حرف....................

